|
شیطون بلا
خوش اومدی عزیزم ... امیدوارم خوش بگذره اینجا بهت
| ||
|
سلام خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟ قبل از هر چیز با کلی تاخیر روز زن رو به همسر عزیزم و مامانای گلم و همه ی خانم های ایرانی تبریک میگم . امیدوارم که همه ی آقایون قدر خانم ها رو بدونن ... تاخیرم به این دلیل بود که در بهبهه ی امتحانات میان ترم بودم و حسابی سرم شلوغ بود . همسرم هم کلی ماکت باید درست می کرد . آخه رو طرح یه متل داره کار میکنه . منم باید کمکش میکردم. حتی مجبور شدم کار با نرم افزار CAD رو هم یاد بگیرم ... البته بیشتر نقشه ها رو خودشون کشیدنا ... جاتون خالی هفته گذشته تولد بهنام جون دوست گل خودم بود که باتفاق خانواده ها دسته جمعی رفتیم سفر در دل طبیعت . خیلی بهمون خوش گذشت . چندتا از عکساشو میگذارم واستون ...
کسی میدونه اینا چه موجودی هستن ؟؟
[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 9:58 ] [ شیطون بلا ]
اینو یه بنده خدایی واسه همسرم نوشته میشه یه نفر ترجمش کنه ؟؟؟ اقده تو دهات اینا یعنی چی ؟؟؟ باید بگم شما آدم به شدت اقده ای هستین
بزنه که خیلی دوستت داره؟؟؟؟؟؟؟؟
نفرو پس میدی وگرنه من دل کسی رو نسوزوندم که بخوام جواب پس بدم حالا نرگسی تو سوختی ؟؟ یا کسی دیگه منظورته ؟؟ شما وکیل وصی اون طرفی اگه منظور خودت نیستی ؟؟؟ اصلا اونی که ازش حرف میزنی خودش زبون نداره ؟؟؟ اصلا تو این وسط چیکاره ای ؟؟ اااا حواسم نبود !! اسمتو گفتم !! ببخشید !!! خوبه بعضی از شما اینقد اعتماد به نفس دارید که جای خدا هم تصمیم میگیریناا !!!! تو زندگی خصوصی من دخالت نکن . وگرنه جور دیگه باهات رفتار میکنم . و این که من دوست دارم دوست داشتنمو جار بزنم به تو و امثال تو هم ربطی نداره . دوست داری بگی به من اقده ای هم بگو فقط قبلش بهم بگو معنی این لغتتو !!! اینم وب این بنده خدا !! http://berkhe4.blogfa.com مستفیض بشین !! اینقد بدم میاد از این ادمای بیسواد خود تحویل گیر !! شما خدارو هم میشناسید ؟؟؟؟؟؟؟ ناحق گفته باشی جوابشو میگیری ... یادت باشه اینو بابای دوستان و دشمنان عزیزم ... [ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 21:41 ] [ شیطون بلا ]
سلام دوستای خوبم . و دشمنان عزیزم ... امیدوارم که همتون خوب و خوش باشید ... پیرامون نظرات بعضی از دوستان دشمن نما باید بگم که اینجا وب شخصی منه و هرچی دوست داشته باشم داخلش مینویسم . دوم این که وقتی از زندگی کسی خبر ندارید اظهار نظر نکنید و سوم این که کسی که از حرفای من دل شکستنک می گیره چرا میاد وب من ؟؟؟ و چهارم این که من همیشه از زندگی شخصیم نوشتمو و خواهم نوشت و پنجم این که هرکس مشکلی داره راحت منو از لینکاش حذف کنه ... باعث خوشحالی خواهد شد ... بگذریم یه عالمه کار دارم کلی هم درس ریخته سرم این هفته آزمون تئوری مربیگری درجه سه اسکیت سرعت دارم تازه 3 تا هم میان ترم دارم امیدوارم بتونم از پسش بر بیام . در پناه حق باشید بابای [ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:17 ] [ شیطون بلا ]
سلام بعد از مدت ها اومدم تا واستون از اتفاقاتی بگم که طی چند ماه گذشته واسه من افتاد و مسیر زندگی منو به کلی دگرگون کرد امروز که دارم واستون مینویسم خیلی خوشحالم اونقدر که نمیدونم چطور اونو بیانش کنم اونقدر مغرورم که هیچوقت تو زندگیم نبودم شاید خیلی از شما ها در جریان اتفاقاتی که واسه من افتاد بودید من داشتم ازدواج می کردم که ناگهان همه چیز بهم خورد و دچار سردر گمی عجیبی بودم شاید نوعی احساس شکست یا پوچی یا شایدم نا امیدی نمیدونم ولی خدا خواست تا دوباره از جام بلند بشم بلند شدمو محکمو تو مسیر زندگیم قدم برداشتم تا خدا دختری رو سر راه من قرار داد ... اره من عاشقش شدم عاشق وجودش عاشق نگاهش عاشق مهربونیش و چه جالب بود وقتی فهمیدم اون دختر هم از ته دل عاشق منه ... یه عشق واقعی که نمیشد با هیچ خوشبختی ای مقایسش کرد ما اونقدر عاشق هم بودیم که حاضر بودیم سر سفره ی خالیمون عشق رو بذاریمو زندگی کنیم حتی زیر یک چادر وسط بیابون به هر قیمتی !!!
باورم نمیشد اینطوری و با همه ی وجود عاشق دختری بشم و بالعکس اون هم عاشق من ولی این حقیقت داشت شاید خدا می خواست تا منو از یک مسیر اشتباه بیرون بکشه باورم نمیشد عاشق دختری شدم که همه ی عقایدش عقاید منه همه ی باور هاش باور های منه کی باورش میشه دختر رویاهاش رو پیدا کنه ! منم یکی از اونا بودم باورم نمیشد اونقدر که اولین شانسمو به عنوان آخرین در نظر گرفتمو باورم نمیشد که ایده آل ها هم وجود دارند شاید خیلی خوش شانس بودم شایدم خدا دوستم داشت نمیدونم فقط میدونم خدا دختری رو به من داد که حتی در رویاهای من هم نمیگنجید خدا خواست و همه چیز جور شد و من به خواستگاریش رفتم و بعد از مدتی توی زمستون گذشته با هم ازدواج کردیم خدا نه تنها به من همسری مهربون و فداکار داد که یه خانواده ی مهربون دیگه به من هدیه داد مادری به مهربونی مادرم پدری به دلسوزی پدرم و داداشایی که یه دنیا دوستشون دارم روزهاست که زندگیم دگرگون شده خیلی زیبا شده لحظه هام شاید یکی از دلایلی که کمتر میام اینجا اینه که میخوام همه ی لحظه هامو کنار همسر مهربونم باشم چون هیچ چیز اندازه ی بودن با اون منو خوشحال نمیکنه انگار دیگه از این دنیا و ادماش هیچی نمیخوام واسه ما هیچی تو این دنیا به جز عشقمون مهم نیست حاضریم واسه هم هرکاری بکنیم ... میخوام داد بزنم و بگم من خوشبخت ترین ادم دنیام و همه ی این خوشبختیم رو مدیون یه نفرم بهنوش من ...
دوستت دارم بهنوشم
من نه منم یعنی من بهنوشم ابوالفضلم همه زندگیمه همین
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 12:48 ] [ شیطون بلا ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||